درباره بخش پنجم نوشته امیر ممبینی " جهان بینی سبزها "
پیش رویم بخش پنجم نوشته امیر ممبینی با نام: " جهان بینی سبزها " قرار دارد. آنرا خوانده ام و میخواستم در راستای همان قراری که برای خودم گذاشته بودم، این بخش را نیز در وبلاگ ـ ساکنان زمین – بگذارم. از سوی دیگر هشدار تند و شداد یکی از دوستانم را داشتم که چرا چنین نوشته ای را که بیشتر رونویسی ساده ای از برخی نوشته های غیردقیق جریان های هوادار احزاب سبز در اروپا و بالاخص در برخی کشورهای اسکاندیناوی بوده را در صفحه وبلاگ خودم گذاشته ام. وی تاکید میکرد که بسیاری از این نوشته ها، انعکاس ایرانی شده از نوشتارهای بجای خود عمیق تر جریان های سبز بوده و علیرغم میل باطنی خودش، فکر میکند که این جریان بیشتر در تلاش برای توجیه سیاسی برای خود میباشد. برای من توضیح علل انعکاس این نوشته ها در وبلاگم تا حدودی مشکل بوده و بهمین دلیل سعی کرده ام پیش از انعکاس خودبخودی نوشته اخیر، نگاهی عمیق تر بدان داشته باشم و سعی کنم برای خود انگیزه هایم را بشکافم.
امروز که به نوشته امیر نگاه می کردم و به ذهن خودم مراجعه کردم، کماکان به همان جمله ای رسیدم که در نامه ای برای یکی از دوستان بدان اشاره کرده ام: آنچه که امیر نوشته و یا در حال نوشتن هست، برای من تداعی فردی بود که فعلاً بیلی و کلنگی بدست گرفته و در حال کاویدن اعماق زمین است. من در صدد نیستم تا راه کاویدنش را و یا یافته هایش را و یا وعده هایش برای یافتن چیزهایی را مبلغ باشم. در نوشته امروز امیر و حتی در نوشته های قبلی اش نیز کماکان ردپای خاصی وجود دارد. ردی از نکته ای که میباید آنرا خوب دید و شناخت. انگار امیر از قبل میداند که دنبال چیست و در کجا میباید آنرا بکاود. از نوشته اش اینچنین بر می آید که انگار او به ارزش های آنچه که وعده یافتنش را می دهد، واقف است. او حتی راهش را نیز بصورتی خاص بیان می کند. و بگونه ای برایش زمینه های ارزش می آفریند. این امر از اساس با آنچه که در ذهن من جوانه زده بود فرق دارد.
اگر انسانی پا در راه جستجو می گذارد میباید خود را درون محوطه ای آزمایشگاهی بداند که قرار نیست یافته کسی دیگر را یکبار دیگر بازیافته و آنرا با نام خود بیرون دهد. در دنیای حقیقت جوئی چنین رفتاری پیش نمی رود. اگر هم از پیش میدانی که دنبال چی هستی پس ارزش جستجو و بررسی و تحقیق بی مورد می شود. تنها چیزی که می ماند این است که بخواهی تمام قضیه را به زبانی دیگر و برای افراد معینی بیان کنی. چنین کاری، جز نگارش رونوشتی از تمامی کندوکاوهای این و آن چیز دیگری نیست.
در یادداشتی که امیر برایم فرستاده بود، اشاره ای داشت به اینکه بجای تاکید روی نام بهتر است که به مضمون توجه داشته باشم و تاکید داشته که انگار من نیز چنین کاری را نیز انجام داده ام... اما این نکته حائز اهمیت ویژه ای است که نام گاهاً میخواهد نماد ظرف مناسب برای آن مضمون باشد. اگر چه جستجو هنوز مضمون نیست. جستجو تنها نگاهی است که با هوشیاری میباید به همه جوانب توجه داشته باشد.
در اینکه مجموعه انسانی موجود پیش رویمان از بحران های ریشه ای رنج میبرد، فکر نکنم که کسی بدان تردیدی نشان دهد. در اینکه اینجا و آنجا مقابله ها و منازعه ها در تلاقی راه حل ها با یکدیگر است، باز تردیدی نمیتوان داشت. حتی این شعار برخورد تمدنها نیز در عمل و سالیانی بسیار طولانی جریان دارد و حتی نه در چارچوب برطرف کردن نیازهای مادی و تبعیت از انگیزه های اقتصادی صرف. اما آنچه که جایش را در بسیاری زمینه ها خالی می بینم، کماکان جستجوئی عمیق است. جستجوئی که پیشاپیش نمی گوید و اصلاً نمیداند که ماحصل جستجویش چیست. این جستجو در تلاش هست تا بالاخره بفهمد چگونه بحران در مناسبات انسانها شکل گرفته و روح و جان انسان در چه عرصه ای گام می نهد که امروزه به چنین موجودی تبدیل شده است؟ و حتی در دیدن انسان، همین پیش داوری را نیز نمی گذارد که او با مفهومی از " ابر انسان " یا انسان متعالی چقدر تفاوت دارد. چرا که خود بخود میباید به فکر فورموله کردن انسان متعالی باشیم. بنابراین تلاش برای تدقیق بحران برای خود خواه ناخواه ما را به نگاهی عمیق تر به همه اجزاء چیزی می اندازد که نامش را زندگی گذاشته ایم.
نکته دیگری که در این جستجو حائز اهمیت است این است که لازم نیست انسان را بصورت موجودی مجرد و بیرون از خود که انگار روی تخت کالبد شکافی قرار داده ایم مورد بررسی قرار دهیم. هرکدام از واکنش های انسان در قبال تمامی جنبه های زندگی مان تحت تاثیر بسیار پیچیده ای از مرکزیتی قرار دارد که نامش را " من " گذاشته ایم. شاید با کندوکاوی عمیق تر از این " من " و چگونه گی مدافعه آن و واکنش هایش در برخورد با قضایا، بتوانیم به مکانیسم آن پی برده و همگامی و یا عدم همگامی آن با ضروریات عملی و مادی تداوم حیات مادی خود را دقیق تر نمائیم. این جستجو در عین اینکه فاقد هرگونه داوری و پیش داوری و یا هدف و مقصد معینی است، در عین حال فاقد متد و روش است. متد و روش معمولاً به این دلیل پا به عرصه وجود می گذارند تا بجای یک نفر چندین و چند نفر آنرا بکار گیرند. اما اگر چگونه گی شکل گیری " من " در هر انسانی منحصر بفرد و ویژه بوده و از عملکرد زمانی و مکانی خاصی برخوردار است، آنگاه میتوان به صراحت بیان داشت که این راه به اندازه موجودیت تمامی موجوداتی که نامشان را انسان گذاشته ایم، متفاوت است.
اما اگر قرار باشد نه تنها بحران موجود در مناسبات انسانی را با نگاه معینی و در راستای معینی بنگریم و همراه آن نتایجی از پیش تعیین شده ای را بمثابه مقصد و هدف نشان دهیم، با صراحت میتوان گفت که قضیه جز شعبده بازی چیز دیگری نخواهد بود.
وقتی صحبت از این قضیه بمیان می آید که عده ای خود را " سبز " می نامند، براحتی میتوان به این نکته رسید که آنها عام ترین تلقیات خود از سیر تحولات روی زمین را کم و بیش با هم مقایسه کرده و بطور نسبی زبان هایی مشترک یافته اند. اما همین نامگذاری نیز در عرصه ای علمی فاقد کمترین معنی و مفهومی است. در عرصه علمی بیان مفاهیم نسبی فاقد کمترین ارزشی است. نام هائی همچون " امت مسلمان" ، مسیحیان، بودیست ها، کمونیست ها، ایرانی، آمریکائی، و غیره و غیره همه اینها هیچ ربطی به این ندارد که ما میخواهیم موجودی را روی کره ای در کهکشان مورد بررسی قرار دهیم که کلیت قوانین ناظر بر حیاتش روی این کره با انتخاب های روزمره اش برای تداوم حیاتش ناهماهنگی دارد. این کار را حتی به این دلیل انجام نمی دهیم که مثلاً این جهت را اصلاح کنیم. فعلاً کارمان تحقیق است. شاید در لابلای تحقیق به این نتیجه برسیم که در مجموعه حیات کهکشان این بی نظمی خود نیز قابل هضم بوده و جایگاه عادی خودش را باز خواهد یافت. شاید این تحقیق ما را از لابلای تمامی فراز و فرودهای تاریخی به آن نقطه ای برساند که چه شده تیره معینی از موجودات روی زمین متاثر از حضور گسترده انرژی در خود، در راستائی قدم نهاده اند که امروزه کلیت حیات کره محل اقامتشان نیز میتواند با انتخاب های او متلاشی شود و در اعماق کهکشان محو گردد؟
بهرحال من فکر می کنم که در نوشته فعلی امیر نه تنها ردپائی از تحقیقی بی شائبه وجود ندارد، بلکه احساس میکنم با بیرق گسترده نگری باز هم همان بازی همیشگی در پیش است: " همه اشکال و راههای مطروحه تاکنونی غلط است و بشابید که راه پیشنهادی من بهترین است و بهشت اصلی روی همین زمین و با ادامه راه ما قابل تامین. " و بازهم در دنیای مقابله ها و مباحثه ها و بقول بعضی ها در برخورد تمدنها و جنگ و گریزهائی از این دست غرق شدن.
با این تفاصیل من فکر می کنم که نمیتوانم دلم را راضی کنم که بخش جدید نوشته امیر را در این صفحه منعکس نمایم. برای خواندن آن میتوان به ایران امروز مراجعه نموده و این مطلب را در آنجا خواند و یا به نام امیر ای میل فرستاد و از وی نسخه ای را طلب نمود.
ساكنان زمين
وبلاگی برای بشردوستان
درباره بخش پنجم نوشته امیر ممبینی " جهان بینی سبزها "
پیش رویم بخش پنجم نوشته امیر ممبینی با نام: " جهان بینی سبزها " قرار دارد. آنرا خوانده ام و میخواستم در راستای همان قراری که برای خودم گذاشته بودم، این بخش را نیز در وبلاگ ـ ساکنان زمین – بگذارم. از سوی دیگر هشدار تند و شداد یکی از دوستانم را داشتم که چرا چنین نوشته ای را که بیشتر رونویسی ساده ای از برخی نوشته های غیردقیق جریان های هوادار احزاب سبز در اروپا و بالاخص در برخی کشورهای اسکاندیناوی بوده را در صفحه وبلاگ خودم گذاشته ام. وی تاکید میکرد که بسیاری از این نوشته ها، انعکاس ایرانی شده از نوشتارهای بجای خود عمیق تر جریان های سبز بوده و علیرغم میل باطنی خودش، فکر میکند که این جریان بیشتر در تلاش برای توجیه سیاسی برای خود میباشد. برای من توضیح علل انعکاس این نوشته ها در وبلاگم تا حدودی مشکل بوده و بهمین دلیل سعی کرده ام پیش از انعکاس خودبخودی نوشته اخیر، نگاهی عمیق تر بدان داشته باشم و سعی کنم برای خود انگیزه هایم را بشکافم.
امروز که به نوشته امیر نگاه می کردم و به ذهن خودم مراجعه کردم، کماکان به همان جمله ای رسیدم که در نامه ای برای یکی از دوستان بدان اشاره کرده ام: آنچه که امیر نوشته و یا در حال نوشتن هست، برای من تداعی فردی بود که فعلاً بیلی و کلنگی بدست گرفته و در حال کاویدن اعماق زمین است. من در صدد نیستم تا راه کاویدنش را و یا یافته هایش را و یا وعده هایش برای یافتن چیزهایی را مبلغ باشم. در نوشته امروز امیر و حتی در نوشته های قبلی اش نیز کماکان ردپای خاصی وجود دارد. ردی از نکته ای که میباید آنرا خوب دید و شناخت. انگار امیر از قبل میداند که دنبال چیست و در کجا میباید آنرا بکاود. از نوشته اش اینچنین بر می آید که انگار او به ارزش های آنچه که وعده یافتنش را می دهد، واقف است. او حتی راهش را نیز بصورتی خاص بیان می کند. و بگونه ای برایش زمینه های ارزش می آفریند. این امر از اساس با آنچه که در ذهن من جوانه زده بود فرق دارد.
اگر انسانی پا در راه جستجو می گذارد میباید خود را درون محوطه ای آزمایشگاهی بداند که قرار نیست یافته کسی دیگر را یکبار دیگر بازیافته و آنرا با نام خود بیرون دهد. در دنیای حقیقت جوئی چنین رفتاری پیش نمی رود. اگر هم از پیش میدانی که دنبال چی هستی پس ارزش جستجو و بررسی و تحقیق بی مورد می شود. تنها چیزی که می ماند این است که بخواهی تمام قضیه را به زبانی دیگر و برای افراد معینی بیان کنی. چنین کاری، جز نگارش رونوشتی از تمامی کندوکاوهای این و آن چیز دیگری نیست.
در یادداشتی که امیر برایم فرستاده بود، اشاره ای داشت به اینکه بجای تاکید روی نام بهتر است که به مضمون توجه داشته باشم و تاکید داشته که انگار من نیز چنین کاری را نیز انجام داده ام... اما این نکته حائز اهمیت ویژه ای است که نام گاهاً میخواهد نماد ظرف مناسب برای آن مضمون باشد. اگر چه جستجو هنوز مضمون نیست. جستجو تنها نگاهی است که با هوشیاری میباید به همه جوانب توجه داشته باشد.
در اینکه مجموعه انسانی موجود پیش رویمان از بحران های ریشه ای رنج میبرد، فکر نکنم که کسی بدان تردیدی نشان دهد. در اینکه اینجا و آنجا مقابله ها و منازعه ها در تلاقی راه حل ها با یکدیگر است، باز تردیدی نمیتوان داشت. حتی این شعار برخورد تمدنها نیز در عمل و سالیانی بسیار طولانی جریان دارد و حتی نه در چارچوب برطرف کردن نیازهای مادی و تبعیت از انگیزه های اقتصادی صرف. اما آنچه که جایش را در بسیاری زمینه ها خالی می بینم، کماکان جستجوئی عمیق است. جستجوئی که پیشاپیش نمی گوید و اصلاً نمیداند که ماحصل جستجویش چیست. این جستجو در تلاش هست تا بالاخره بفهمد چگونه بحران در مناسبات انسانها شکل گرفته و روح و جان انسان در چه عرصه ای گام می نهد که امروزه به چنین موجودی تبدیل شده است؟ و حتی در دیدن انسان، همین پیش داوری را نیز نمی گذارد که او با مفهومی از " ابر انسان " یا انسان متعالی چقدر تفاوت دارد. چرا که خود بخود میباید به فکر فورموله کردن انسان متعالی باشیم. بنابراین تلاش برای تدقیق بحران برای خود خواه ناخواه ما را به نگاهی عمیق تر به همه اجزاء چیزی می اندازد که نامش را زندگی گذاشته ایم.
نکته دیگری که در این جستجو حائز اهمیت است این است که لازم نیست انسان را بصورت موجودی مجرد و بیرون از خود که انگار روی تخت کالبد شکافی قرار داده ایم مورد بررسی قرار دهیم. هرکدام از واکنش های انسان در قبال تمامی جنبه های زندگی مان تحت تاثیر بسیار پیچیده ای از مرکزیتی قرار دارد که نامش را " من " گذاشته ایم. شاید با کندوکاوی عمیق تر از این " من " و چگونه گی مدافعه آن و واکنش هایش در برخورد با قضایا، بتوانیم به مکانیسم آن پی برده و همگامی و یا عدم همگامی آن با ضروریات عملی و مادی تداوم حیات مادی خود را دقیق تر نمائیم. این جستجو در عین اینکه فاقد هرگونه داوری و پیش داوری و یا هدف و مقصد معینی است، در عین حال فاقد متد و روش است. متد و روش معمولاً به این دلیل پا به عرصه وجود می گذارند تا بجای یک نفر چندین و چند نفر آنرا بکار گیرند. اما اگر چگونه گی شکل گیری " من " در هر انسانی منحصر بفرد و ویژه بوده و از عملکرد زمانی و مکانی خاصی برخوردار است، آنگاه میتوان به صراحت بیان داشت که این راه به اندازه موجودیت تمامی موجوداتی که نامشان را انسان گذاشته ایم، متفاوت است.
اما اگر قرار باشد نه تنها بحران موجود در مناسبات انسانی را با نگاه معینی و در راستای معینی بنگریم و همراه آن نتایجی از پیش تعیین شده ای را بمثابه مقصد و هدف نشان دهیم، با صراحت میتوان گفت که قضیه جز شعبده بازی چیز دیگری نخواهد بود.
وقتی صحبت از این قضیه بمیان می آید که عده ای خود را " سبز " می نامند، براحتی میتوان به این نکته رسید که آنها عام ترین تلقیات خود از سیر تحولات روی زمین را کم و بیش با هم مقایسه کرده و بطور نسبی زبان هایی مشترک یافته اند. اما همین نامگذاری نیز در عرصه ای علمی فاقد کمترین معنی و مفهومی است. در عرصه علمی بیان مفاهیم نسبی فاقد کمترین ارزشی است. نام هائی همچون " امت مسلمان" ، مسیحیان، بودیست ها، کمونیست ها، ایرانی، آمریکائی، و غیره و غیره همه اینها هیچ ربطی به این ندارد که ما میخواهیم موجودی را روی کره ای در کهکشان مورد بررسی قرار دهیم که کلیت قوانین ناظر بر حیاتش روی این کره با انتخاب های روزمره اش برای تداوم حیاتش ناهماهنگی دارد. این کار را حتی به این دلیل انجام نمی دهیم که مثلاً این جهت را اصلاح کنیم. فعلاً کارمان تحقیق است. شاید در لابلای تحقیق به این نتیجه برسیم که در مجموعه حیات کهکشان این بی نظمی خود نیز قابل هضم بوده و جایگاه عادی خودش را باز خواهد یافت. شاید این تحقیق ما را از لابلای تمامی فراز و فرودهای تاریخی به آن نقطه ای برساند که چه شده تیره معینی از موجودات روی زمین متاثر از حضور گسترده انرژی در خود، در راستائی قدم نهاده اند که امروزه کلیت حیات کره محل اقامتشان نیز میتواند با انتخاب های او متلاشی شود و در اعماق کهکشان محو گردد؟
بهرحال من فکر می کنم که در نوشته فعلی امیر نه تنها ردپائی از تحقیقی بی شائبه وجود ندارد، بلکه احساس میکنم با بیرق گسترده نگری باز هم همان بازی همیشگی در پیش است: " همه اشکال و راههای مطروحه تاکنونی غلط است و بشابید که راه پیشنهادی من بهترین است و بهشت اصلی روی همین زمین و با ادامه راه ما قابل تامین. " و بازهم در دنیای مقابله ها و مباحثه ها و بقول بعضی ها در برخورد تمدنها و جنگ و گریزهائی از این دست غرق شدن.
با این تفاصیل من فکر می کنم که نمیتوانم دلم را راضی کنم که بخش جدید نوشته امیر را در این صفحه منعکس نمایم. برای خواندن آن میتوان به ایران امروز مراجعه نموده و این مطلب را در آنجا خواند و یا به نام امیر ای میل فرستاد و از وی نسخه ای را طلب نمود.
[+/-] show/hide this post
پیش رویم بخش پنجم نوشته امیر ممبینی با نام: " جهان بینی سبزها " قرار دارد. آنرا خوانده ام و میخواستم در راستای همان قراری که برای خودم گذاشته بودم، این بخش را نیز در وبلاگ ـ ساکنان زمین – بگذارم. از سوی دیگر هشدار تند و شداد یکی از دوستانم را داشتم که چرا چنین نوشته ای را که بیشتر رونویسی ساده ای از برخی نوشته های غیردقیق جریان های هوادار احزاب سبز در اروپا و بالاخص در برخی کشورهای اسکاندیناوی بوده را در صفحه وبلاگ خودم گذاشته ام. وی تاکید میکرد که بسیاری از این نوشته ها، انعکاس ایرانی شده از نوشتارهای بجای خود عمیق تر جریان های سبز بوده و علیرغم میل باطنی خودش، فکر میکند که این جریان بیشتر در تلاش برای توجیه سیاسی برای خود میباشد. برای من توضیح علل انعکاس این نوشته ها در وبلاگم تا حدودی مشکل بوده و بهمین دلیل سعی کرده ام پیش از انعکاس خودبخودی نوشته اخیر، نگاهی عمیق تر بدان داشته باشم و سعی کنم برای خود انگیزه هایم را بشکافم.
امروز که به نوشته امیر نگاه می کردم و به ذهن خودم مراجعه کردم، کماکان به همان جمله ای رسیدم که در نامه ای برای یکی از دوستان بدان اشاره کرده ام: آنچه که امیر نوشته و یا در حال نوشتن هست، برای من تداعی فردی بود که فعلاً بیلی و کلنگی بدست گرفته و در حال کاویدن اعماق زمین است. من در صدد نیستم تا راه کاویدنش را و یا یافته هایش را و یا وعده هایش برای یافتن چیزهایی را مبلغ باشم. در نوشته امروز امیر و حتی در نوشته های قبلی اش نیز کماکان ردپای خاصی وجود دارد. ردی از نکته ای که میباید آنرا خوب دید و شناخت. انگار امیر از قبل میداند که دنبال چیست و در کجا میباید آنرا بکاود. از نوشته اش اینچنین بر می آید که انگار او به ارزش های آنچه که وعده یافتنش را می دهد، واقف است. او حتی راهش را نیز بصورتی خاص بیان می کند. و بگونه ای برایش زمینه های ارزش می آفریند. این امر از اساس با آنچه که در ذهن من جوانه زده بود فرق دارد.
اگر انسانی پا در راه جستجو می گذارد میباید خود را درون محوطه ای آزمایشگاهی بداند که قرار نیست یافته کسی دیگر را یکبار دیگر بازیافته و آنرا با نام خود بیرون دهد. در دنیای حقیقت جوئی چنین رفتاری پیش نمی رود. اگر هم از پیش میدانی که دنبال چی هستی پس ارزش جستجو و بررسی و تحقیق بی مورد می شود. تنها چیزی که می ماند این است که بخواهی تمام قضیه را به زبانی دیگر و برای افراد معینی بیان کنی. چنین کاری، جز نگارش رونوشتی از تمامی کندوکاوهای این و آن چیز دیگری نیست.
در یادداشتی که امیر برایم فرستاده بود، اشاره ای داشت به اینکه بجای تاکید روی نام بهتر است که به مضمون توجه داشته باشم و تاکید داشته که انگار من نیز چنین کاری را نیز انجام داده ام... اما این نکته حائز اهمیت ویژه ای است که نام گاهاً میخواهد نماد ظرف مناسب برای آن مضمون باشد. اگر چه جستجو هنوز مضمون نیست. جستجو تنها نگاهی است که با هوشیاری میباید به همه جوانب توجه داشته باشد.
در اینکه مجموعه انسانی موجود پیش رویمان از بحران های ریشه ای رنج میبرد، فکر نکنم که کسی بدان تردیدی نشان دهد. در اینکه اینجا و آنجا مقابله ها و منازعه ها در تلاقی راه حل ها با یکدیگر است، باز تردیدی نمیتوان داشت. حتی این شعار برخورد تمدنها نیز در عمل و سالیانی بسیار طولانی جریان دارد و حتی نه در چارچوب برطرف کردن نیازهای مادی و تبعیت از انگیزه های اقتصادی صرف. اما آنچه که جایش را در بسیاری زمینه ها خالی می بینم، کماکان جستجوئی عمیق است. جستجوئی که پیشاپیش نمی گوید و اصلاً نمیداند که ماحصل جستجویش چیست. این جستجو در تلاش هست تا بالاخره بفهمد چگونه بحران در مناسبات انسانها شکل گرفته و روح و جان انسان در چه عرصه ای گام می نهد که امروزه به چنین موجودی تبدیل شده است؟ و حتی در دیدن انسان، همین پیش داوری را نیز نمی گذارد که او با مفهومی از " ابر انسان " یا انسان متعالی چقدر تفاوت دارد. چرا که خود بخود میباید به فکر فورموله کردن انسان متعالی باشیم. بنابراین تلاش برای تدقیق بحران برای خود خواه ناخواه ما را به نگاهی عمیق تر به همه اجزاء چیزی می اندازد که نامش را زندگی گذاشته ایم.
نکته دیگری که در این جستجو حائز اهمیت است این است که لازم نیست انسان را بصورت موجودی مجرد و بیرون از خود که انگار روی تخت کالبد شکافی قرار داده ایم مورد بررسی قرار دهیم. هرکدام از واکنش های انسان در قبال تمامی جنبه های زندگی مان تحت تاثیر بسیار پیچیده ای از مرکزیتی قرار دارد که نامش را " من " گذاشته ایم. شاید با کندوکاوی عمیق تر از این " من " و چگونه گی مدافعه آن و واکنش هایش در برخورد با قضایا، بتوانیم به مکانیسم آن پی برده و همگامی و یا عدم همگامی آن با ضروریات عملی و مادی تداوم حیات مادی خود را دقیق تر نمائیم. این جستجو در عین اینکه فاقد هرگونه داوری و پیش داوری و یا هدف و مقصد معینی است، در عین حال فاقد متد و روش است. متد و روش معمولاً به این دلیل پا به عرصه وجود می گذارند تا بجای یک نفر چندین و چند نفر آنرا بکار گیرند. اما اگر چگونه گی شکل گیری " من " در هر انسانی منحصر بفرد و ویژه بوده و از عملکرد زمانی و مکانی خاصی برخوردار است، آنگاه میتوان به صراحت بیان داشت که این راه به اندازه موجودیت تمامی موجوداتی که نامشان را انسان گذاشته ایم، متفاوت است.
اما اگر قرار باشد نه تنها بحران موجود در مناسبات انسانی را با نگاه معینی و در راستای معینی بنگریم و همراه آن نتایجی از پیش تعیین شده ای را بمثابه مقصد و هدف نشان دهیم، با صراحت میتوان گفت که قضیه جز شعبده بازی چیز دیگری نخواهد بود.
وقتی صحبت از این قضیه بمیان می آید که عده ای خود را " سبز " می نامند، براحتی میتوان به این نکته رسید که آنها عام ترین تلقیات خود از سیر تحولات روی زمین را کم و بیش با هم مقایسه کرده و بطور نسبی زبان هایی مشترک یافته اند. اما همین نامگذاری نیز در عرصه ای علمی فاقد کمترین معنی و مفهومی است. در عرصه علمی بیان مفاهیم نسبی فاقد کمترین ارزشی است. نام هائی همچون " امت مسلمان" ، مسیحیان، بودیست ها، کمونیست ها، ایرانی، آمریکائی، و غیره و غیره همه اینها هیچ ربطی به این ندارد که ما میخواهیم موجودی را روی کره ای در کهکشان مورد بررسی قرار دهیم که کلیت قوانین ناظر بر حیاتش روی این کره با انتخاب های روزمره اش برای تداوم حیاتش ناهماهنگی دارد. این کار را حتی به این دلیل انجام نمی دهیم که مثلاً این جهت را اصلاح کنیم. فعلاً کارمان تحقیق است. شاید در لابلای تحقیق به این نتیجه برسیم که در مجموعه حیات کهکشان این بی نظمی خود نیز قابل هضم بوده و جایگاه عادی خودش را باز خواهد یافت. شاید این تحقیق ما را از لابلای تمامی فراز و فرودهای تاریخی به آن نقطه ای برساند که چه شده تیره معینی از موجودات روی زمین متاثر از حضور گسترده انرژی در خود، در راستائی قدم نهاده اند که امروزه کلیت حیات کره محل اقامتشان نیز میتواند با انتخاب های او متلاشی شود و در اعماق کهکشان محو گردد؟
بهرحال من فکر می کنم که در نوشته فعلی امیر نه تنها ردپائی از تحقیقی بی شائبه وجود ندارد، بلکه احساس میکنم با بیرق گسترده نگری باز هم همان بازی همیشگی در پیش است: " همه اشکال و راههای مطروحه تاکنونی غلط است و بشابید که راه پیشنهادی من بهترین است و بهشت اصلی روی همین زمین و با ادامه راه ما قابل تامین. " و بازهم در دنیای مقابله ها و مباحثه ها و بقول بعضی ها در برخورد تمدنها و جنگ و گریزهائی از این دست غرق شدن.
با این تفاصیل من فکر می کنم که نمیتوانم دلم را راضی کنم که بخش جدید نوشته امیر را در این صفحه منعکس نمایم. برای خواندن آن میتوان به ایران امروز مراجعه نموده و این مطلب را در آنجا خواند و یا به نام امیر ای میل فرستاد و از وی نسخه ای را طلب نمود.
[+/-] show/hide this post

0 نظر:
ارسال يک نظر
اشتراک در نظرات پيام [Atom]
<< صفحه اصلی