قطع برق! شبه كودتا؟ شانتاژ؟ يا عدم انطباق توانائي هاي تكنولوژيك با نيازهاي جامعه؟
در پايان هفته گذشته بيش از 50 ميليون از ساكنان شهرهاي شمالي آمريكا و شهرهايي نيز از جنوب كانادا دچار قطع برق شده و از انجام عادي ترين امور زندگي روزمره عاجز بوده اند. دولت هاي آمريكا و كانادا بدون اينكه قصد تهديد يكديگر را داشته باشند، هركدام مشكلات بوجود آمده را به گردن طرف مقابل انداخته و بدينسان براي خود زمان بيشتري آماده كرده اند تا بتوانند علت محكمه پسندتري براي اين نقيصه را در اختيار افكار عمومي قرار دهند
جدا از اينكه بخواهم مسئوليت شكنندگي زندگي انسانها در جوامع باصطلاح پيشرفته را بگردن ابزارهاي تكنولوژيك مورد استفاده بياندازم و يا قصد داشته باشم رشد ناموزون و در واقع امر شيوه اي پرهرج و مرج رشد ابزارهاي توليدي و بطور كلي رشد تكنولوژي را عامل سردر گمي جوامع پيشرفته در نظر بگيرم، با اينهمه به صراحت ميتوانم به اين نكته تاكيد كرده و روي آن پافشاري كنم كه قدرت و جنگ براي كسب عرصه هاي وسيع تر آن و تحكيم موقعيت خود مهم ترين علت براي هرج و مرج كنوني ميتواند باشد. از سوئي عادي ترين امور روزمره زندگي انسانها به ابزارها و تكنولوژي و خدماتي وابسته هست كه با كمترين شوك ميتواند از كار بيافتد. مانند سيستمهاي بانكي براي دريافت و پرداخت، يا سيستم وسائل ترانسپورتي، زندگي در ساختمانهاي بلند و مجتمع هاي مسكوني و حتي تامين آب و مواد غذائي و امور عادي بهداشتي ... خلاصه همه و همه به مثلاً به نيروي برق وابسته ميباشد. دست اندركاران بازي قدرت طبعاً از قابليت اعتراضي انسانها بصورت امكاني بالقوه بهره گرفته و براي پيشبرد برخي ايده ها و اهداف كوتاه و بلند خود از آن بهره مي گيرند.
اگر چه كماكان ميتوان ارتش، سازمانهاي اطلاعاتي و امثالهم را ابزارهاي اصلي قدرت و حفظ و تحكيم آن در نظر گرفت؛ با اينهم پارامتر بسيار موثري بميدان آمده كه آنرا ميتوان حضور مردم به هيجان آمده ناميد.
بعداز قضيه يازده سپتامبر كه به زعم نويسنده كتاب ” دروغ بزرگ “ نمود و نشانه شبه كودتائي در ساختار دروني حكومت و حتي در بين حناح محافظه كار و به زباني ديگر جناحي تماميت خواه در حكومت آمريكا بوده، اين ايده همواره به ذهن ميرسد كه اين گونه افراد در چه عرصه هائي قدرت دارند؟ آيا قدرت آنها بگونه اي است كه خواسته هايشان را به رئيس جمهور آمريكا و يا به معاونش ديك چني نيز ديكته ميكنند؟ يا اينكه همين افراد نيز خود اجزاء چنين ساختاري را تشكيل ميدهند؟.
طبعاً مايل نيستم كه اصل را بر پذيرش ديدگاهي قرار دهم كه قضيه يازده سپتامبر را نمود شبه كودتا دانسته. در عين حال با صراحت تمام ميتوان تاكيد كرد كه تمام حرفها و شلوغ كاريهائي كه دستگاه اداري بوش مطرح كرده كه انگار اين حادثه نشانه اي از اعلام جنگ بنياد گرايان اسلامي و سازمان هاي تروريستي عليه آمريكا بوده... همه اينها بي معني بوده و بهيچ وجه قابل پذيرش نيستند.
واقعيت اين است كه ما در دنيائي بغايت متفاوت با روندهاي كلاسيك جابجائي هاي قدرت در ساختارهاي اجتماعي زندگي مي كنيم. در عين حال براي خودم به صراحت روشن است كه مقابله و يا تلاش براي برخي تعويض ها در ساختارهاي قدرت، كماكان به تائيد همين ساختار اجتماعي ختم شده و كماكان ساختاري هرمي و استفاده از ابزارهاي قدرت را مبنا قرار ميدهد كه از اساس با همگرائي انساني مغايرت دارد. در واقع نظر من اين نيست كه بخواهم با نفي اين يا آن ساختار يكي را بر ديگري برتر و ارجح تر بدانم. اما شناخت مكانيسم هائي كه بكار گرفته ميشود، ميتواند براي برداشتن هرقدمي حتي كوچك نيز موثر باشد.
آنچه كه روي داده، ـ قضيه قطع برق در شمال آمريكا و كانادا ـ ميتواند بجاي خود هشداري باشد و نشانه اي از نوع جديد اعمال زور. طبعاً كساني قادر به انجام چنين اعمالي اند كه براي آنها زندگي ميليونها انسان فاقد كمترين ارزشي است. آنها طبعاً و به راحتي ميتوانند ساختماني را فرو بريزند. به پنتاگون حمله كنند، و يا حتي هواپيماي رئيس جمهور آمريكا را نيز تهديد نمايند. در عين حال آنها قادرند شبكه برق بخش بزرگي از شهرهاي بسيار مهم را نيز قطع كنند؛ بر سر برخي شهرها بمب اتمي بريزند؛ در جنگ هاي كوچك و بزرگ از سلاح هاي اتمي ضعيف بهره گيرند؛ فيلمبرداري را در ملاء عام بكشند زندگي روزمره مردم را فلج كرده و حتي بدين طريق آنها را از دستيابي به توانائي هاي مالي خود كه در بانكها و در حساب هاي شخصي دارند، محروم سازند. آنها با چنين كاري، طبعاً در اين فكر نيستند كه مثلاً جرج بوش را به كناره گيري وادار نمايند. كناره گيري بوش در شكل سازمان يابي هرج و مرج و دامن زدن به نارضايتي عمومي، كه درشكل ظاهري اش ميتواند نمودي انقلابي داشته باشد، كاري نيست كه جناح هاي درگير قدرت در ساختار محافظه كاران آمريكا بدان دست يازند. آنها از همه اين كارها بعنوان شانتاژ و طرح خواسته ها و برنامه هاي خود استفاده مي كنند. و بدين سان يكبار ديگر متوجه مي شويم كه چه بازي سياهي در ساختار قدرت توي آمريكا در جريان است. و از آنجائي كه اين قضايا نميتواند تنها در محدوده آمريكا باقي بماند، طبعاً جوامع ديگر نيز بشدت از آن تاثير گرفته و بنحوي از انحاء مجبور به پذيرش عوارض چنين شانتاژهائي خواهند شد.
بعداز يازده سپتامبر، ديديم كه ساختار حكومتي آمريكا چه عرصه هائي را در داخل و خارج آمريكا مورد حمله قرار داده است. يك هدف عمومي را ميتوان از لابلاي تمامي شعارها و شكل هاي متفاوت رفتاري حكومتگران اصلي در آمريكا به چشم ديد:
ما با هيچ كس تعارف نداريم. قدرت در دست ماست و ما از آن همانگونه استفاده مي كنيم كه خود مي خواهيم. و به هيچ فشاري نيز گردن نگذاشته و در هرجائي آن را با شدت سركوب خواهيم كرد. نقشه فعلي جهان، نقشه اي است فاقد ارزش و ما ميبايد آنرا به شكل و شمايل مناسبي در بياوريم. جهان محل فعال مايشائي ماست و ميخواهيم نه تنها آن را در راستاي علائق خود تغيير دهيم، بلكه ساختارهايي را بالاي سرشان بگماريم كه تضمين كننده ابدي منافع ما باشند. زيرا ما خود ابدي هستيم و خواهان تضمين هاي ابدي براي منافع خود مي باشيم.
بايد منتظر باشيم تا عرصه جديد شانتاژ در كجا خودش را نمايان سازد.
ساكنان زمين
وبلاگی برای بشردوستان
قطع برق! شبه كودتا؟ شانتاژ؟ يا عدم انطباق توانائي هاي تكنولوژيك با نيازهاي جامعه؟
در پايان هفته گذشته بيش از 50 ميليون از ساكنان شهرهاي شمالي آمريكا و شهرهايي نيز از جنوب كانادا دچار قطع برق شده و از انجام عادي ترين امور زندگي روزمره عاجز بوده اند. دولت هاي آمريكا و كانادا بدون اينكه قصد تهديد يكديگر را داشته باشند، هركدام مشكلات بوجود آمده را به گردن طرف مقابل انداخته و بدينسان براي خود زمان بيشتري آماده كرده اند تا بتوانند علت محكمه پسندتري براي اين نقيصه را در اختيار افكار عمومي قرار دهند
جدا از اينكه بخواهم مسئوليت شكنندگي زندگي انسانها در جوامع باصطلاح پيشرفته را بگردن ابزارهاي تكنولوژيك مورد استفاده بياندازم و يا قصد داشته باشم رشد ناموزون و در واقع امر شيوه اي پرهرج و مرج رشد ابزارهاي توليدي و بطور كلي رشد تكنولوژي را عامل سردر گمي جوامع پيشرفته در نظر بگيرم، با اينهمه به صراحت ميتوانم به اين نكته تاكيد كرده و روي آن پافشاري كنم كه قدرت و جنگ براي كسب عرصه هاي وسيع تر آن و تحكيم موقعيت خود مهم ترين علت براي هرج و مرج كنوني ميتواند باشد. از سوئي عادي ترين امور روزمره زندگي انسانها به ابزارها و تكنولوژي و خدماتي وابسته هست كه با كمترين شوك ميتواند از كار بيافتد. مانند سيستمهاي بانكي براي دريافت و پرداخت، يا سيستم وسائل ترانسپورتي، زندگي در ساختمانهاي بلند و مجتمع هاي مسكوني و حتي تامين آب و مواد غذائي و امور عادي بهداشتي ... خلاصه همه و همه به مثلاً به نيروي برق وابسته ميباشد. دست اندركاران بازي قدرت طبعاً از قابليت اعتراضي انسانها بصورت امكاني بالقوه بهره گرفته و براي پيشبرد برخي ايده ها و اهداف كوتاه و بلند خود از آن بهره مي گيرند.
اگر چه كماكان ميتوان ارتش، سازمانهاي اطلاعاتي و امثالهم را ابزارهاي اصلي قدرت و حفظ و تحكيم آن در نظر گرفت؛ با اينهم پارامتر بسيار موثري بميدان آمده كه آنرا ميتوان حضور مردم به هيجان آمده ناميد.
بعداز قضيه يازده سپتامبر كه به زعم نويسنده كتاب ” دروغ بزرگ “ نمود و نشانه شبه كودتائي در ساختار دروني حكومت و حتي در بين حناح محافظه كار و به زباني ديگر جناحي تماميت خواه در حكومت آمريكا بوده، اين ايده همواره به ذهن ميرسد كه اين گونه افراد در چه عرصه هائي قدرت دارند؟ آيا قدرت آنها بگونه اي است كه خواسته هايشان را به رئيس جمهور آمريكا و يا به معاونش ديك چني نيز ديكته ميكنند؟ يا اينكه همين افراد نيز خود اجزاء چنين ساختاري را تشكيل ميدهند؟.
طبعاً مايل نيستم كه اصل را بر پذيرش ديدگاهي قرار دهم كه قضيه يازده سپتامبر را نمود شبه كودتا دانسته. در عين حال با صراحت تمام ميتوان تاكيد كرد كه تمام حرفها و شلوغ كاريهائي كه دستگاه اداري بوش مطرح كرده كه انگار اين حادثه نشانه اي از اعلام جنگ بنياد گرايان اسلامي و سازمان هاي تروريستي عليه آمريكا بوده... همه اينها بي معني بوده و بهيچ وجه قابل پذيرش نيستند.
واقعيت اين است كه ما در دنيائي بغايت متفاوت با روندهاي كلاسيك جابجائي هاي قدرت در ساختارهاي اجتماعي زندگي مي كنيم. در عين حال براي خودم به صراحت روشن است كه مقابله و يا تلاش براي برخي تعويض ها در ساختارهاي قدرت، كماكان به تائيد همين ساختار اجتماعي ختم شده و كماكان ساختاري هرمي و استفاده از ابزارهاي قدرت را مبنا قرار ميدهد كه از اساس با همگرائي انساني مغايرت دارد. در واقع نظر من اين نيست كه بخواهم با نفي اين يا آن ساختار يكي را بر ديگري برتر و ارجح تر بدانم. اما شناخت مكانيسم هائي كه بكار گرفته ميشود، ميتواند براي برداشتن هرقدمي حتي كوچك نيز موثر باشد.
آنچه كه روي داده، ـ قضيه قطع برق در شمال آمريكا و كانادا ـ ميتواند بجاي خود هشداري باشد و نشانه اي از نوع جديد اعمال زور. طبعاً كساني قادر به انجام چنين اعمالي اند كه براي آنها زندگي ميليونها انسان فاقد كمترين ارزشي است. آنها طبعاً و به راحتي ميتوانند ساختماني را فرو بريزند. به پنتاگون حمله كنند، و يا حتي هواپيماي رئيس جمهور آمريكا را نيز تهديد نمايند. در عين حال آنها قادرند شبكه برق بخش بزرگي از شهرهاي بسيار مهم را نيز قطع كنند؛ بر سر برخي شهرها بمب اتمي بريزند؛ در جنگ هاي كوچك و بزرگ از سلاح هاي اتمي ضعيف بهره گيرند؛ فيلمبرداري را در ملاء عام بكشند زندگي روزمره مردم را فلج كرده و حتي بدين طريق آنها را از دستيابي به توانائي هاي مالي خود كه در بانكها و در حساب هاي شخصي دارند، محروم سازند. آنها با چنين كاري، طبعاً در اين فكر نيستند كه مثلاً جرج بوش را به كناره گيري وادار نمايند. كناره گيري بوش در شكل سازمان يابي هرج و مرج و دامن زدن به نارضايتي عمومي، كه درشكل ظاهري اش ميتواند نمودي انقلابي داشته باشد، كاري نيست كه جناح هاي درگير قدرت در ساختار محافظه كاران آمريكا بدان دست يازند. آنها از همه اين كارها بعنوان شانتاژ و طرح خواسته ها و برنامه هاي خود استفاده مي كنند. و بدين سان يكبار ديگر متوجه مي شويم كه چه بازي سياهي در ساختار قدرت توي آمريكا در جريان است. و از آنجائي كه اين قضايا نميتواند تنها در محدوده آمريكا باقي بماند، طبعاً جوامع ديگر نيز بشدت از آن تاثير گرفته و بنحوي از انحاء مجبور به پذيرش عوارض چنين شانتاژهائي خواهند شد.
بعداز يازده سپتامبر، ديديم كه ساختار حكومتي آمريكا چه عرصه هائي را در داخل و خارج آمريكا مورد حمله قرار داده است. يك هدف عمومي را ميتوان از لابلاي تمامي شعارها و شكل هاي متفاوت رفتاري حكومتگران اصلي در آمريكا به چشم ديد:
ما با هيچ كس تعارف نداريم. قدرت در دست ماست و ما از آن همانگونه استفاده مي كنيم كه خود مي خواهيم. و به هيچ فشاري نيز گردن نگذاشته و در هرجائي آن را با شدت سركوب خواهيم كرد. نقشه فعلي جهان، نقشه اي است فاقد ارزش و ما ميبايد آنرا به شكل و شمايل مناسبي در بياوريم. جهان محل فعال مايشائي ماست و ميخواهيم نه تنها آن را در راستاي علائق خود تغيير دهيم، بلكه ساختارهايي را بالاي سرشان بگماريم كه تضمين كننده ابدي منافع ما باشند. زيرا ما خود ابدي هستيم و خواهان تضمين هاي ابدي براي منافع خود مي باشيم.
بايد منتظر باشيم تا عرصه جديد شانتاژ در كجا خودش را نمايان سازد.
[+/-] show/hide this post
در پايان هفته گذشته بيش از 50 ميليون از ساكنان شهرهاي شمالي آمريكا و شهرهايي نيز از جنوب كانادا دچار قطع برق شده و از انجام عادي ترين امور زندگي روزمره عاجز بوده اند. دولت هاي آمريكا و كانادا بدون اينكه قصد تهديد يكديگر را داشته باشند، هركدام مشكلات بوجود آمده را به گردن طرف مقابل انداخته و بدينسان براي خود زمان بيشتري آماده كرده اند تا بتوانند علت محكمه پسندتري براي اين نقيصه را در اختيار افكار عمومي قرار دهند
جدا از اينكه بخواهم مسئوليت شكنندگي زندگي انسانها در جوامع باصطلاح پيشرفته را بگردن ابزارهاي تكنولوژيك مورد استفاده بياندازم و يا قصد داشته باشم رشد ناموزون و در واقع امر شيوه اي پرهرج و مرج رشد ابزارهاي توليدي و بطور كلي رشد تكنولوژي را عامل سردر گمي جوامع پيشرفته در نظر بگيرم، با اينهمه به صراحت ميتوانم به اين نكته تاكيد كرده و روي آن پافشاري كنم كه قدرت و جنگ براي كسب عرصه هاي وسيع تر آن و تحكيم موقعيت خود مهم ترين علت براي هرج و مرج كنوني ميتواند باشد. از سوئي عادي ترين امور روزمره زندگي انسانها به ابزارها و تكنولوژي و خدماتي وابسته هست كه با كمترين شوك ميتواند از كار بيافتد. مانند سيستمهاي بانكي براي دريافت و پرداخت، يا سيستم وسائل ترانسپورتي، زندگي در ساختمانهاي بلند و مجتمع هاي مسكوني و حتي تامين آب و مواد غذائي و امور عادي بهداشتي ... خلاصه همه و همه به مثلاً به نيروي برق وابسته ميباشد. دست اندركاران بازي قدرت طبعاً از قابليت اعتراضي انسانها بصورت امكاني بالقوه بهره گرفته و براي پيشبرد برخي ايده ها و اهداف كوتاه و بلند خود از آن بهره مي گيرند.
اگر چه كماكان ميتوان ارتش، سازمانهاي اطلاعاتي و امثالهم را ابزارهاي اصلي قدرت و حفظ و تحكيم آن در نظر گرفت؛ با اينهم پارامتر بسيار موثري بميدان آمده كه آنرا ميتوان حضور مردم به هيجان آمده ناميد.
بعداز قضيه يازده سپتامبر كه به زعم نويسنده كتاب ” دروغ بزرگ “ نمود و نشانه شبه كودتائي در ساختار دروني حكومت و حتي در بين حناح محافظه كار و به زباني ديگر جناحي تماميت خواه در حكومت آمريكا بوده، اين ايده همواره به ذهن ميرسد كه اين گونه افراد در چه عرصه هائي قدرت دارند؟ آيا قدرت آنها بگونه اي است كه خواسته هايشان را به رئيس جمهور آمريكا و يا به معاونش ديك چني نيز ديكته ميكنند؟ يا اينكه همين افراد نيز خود اجزاء چنين ساختاري را تشكيل ميدهند؟.
طبعاً مايل نيستم كه اصل را بر پذيرش ديدگاهي قرار دهم كه قضيه يازده سپتامبر را نمود شبه كودتا دانسته. در عين حال با صراحت تمام ميتوان تاكيد كرد كه تمام حرفها و شلوغ كاريهائي كه دستگاه اداري بوش مطرح كرده كه انگار اين حادثه نشانه اي از اعلام جنگ بنياد گرايان اسلامي و سازمان هاي تروريستي عليه آمريكا بوده... همه اينها بي معني بوده و بهيچ وجه قابل پذيرش نيستند.
واقعيت اين است كه ما در دنيائي بغايت متفاوت با روندهاي كلاسيك جابجائي هاي قدرت در ساختارهاي اجتماعي زندگي مي كنيم. در عين حال براي خودم به صراحت روشن است كه مقابله و يا تلاش براي برخي تعويض ها در ساختارهاي قدرت، كماكان به تائيد همين ساختار اجتماعي ختم شده و كماكان ساختاري هرمي و استفاده از ابزارهاي قدرت را مبنا قرار ميدهد كه از اساس با همگرائي انساني مغايرت دارد. در واقع نظر من اين نيست كه بخواهم با نفي اين يا آن ساختار يكي را بر ديگري برتر و ارجح تر بدانم. اما شناخت مكانيسم هائي كه بكار گرفته ميشود، ميتواند براي برداشتن هرقدمي حتي كوچك نيز موثر باشد.
آنچه كه روي داده، ـ قضيه قطع برق در شمال آمريكا و كانادا ـ ميتواند بجاي خود هشداري باشد و نشانه اي از نوع جديد اعمال زور. طبعاً كساني قادر به انجام چنين اعمالي اند كه براي آنها زندگي ميليونها انسان فاقد كمترين ارزشي است. آنها طبعاً و به راحتي ميتوانند ساختماني را فرو بريزند. به پنتاگون حمله كنند، و يا حتي هواپيماي رئيس جمهور آمريكا را نيز تهديد نمايند. در عين حال آنها قادرند شبكه برق بخش بزرگي از شهرهاي بسيار مهم را نيز قطع كنند؛ بر سر برخي شهرها بمب اتمي بريزند؛ در جنگ هاي كوچك و بزرگ از سلاح هاي اتمي ضعيف بهره گيرند؛ فيلمبرداري را در ملاء عام بكشند زندگي روزمره مردم را فلج كرده و حتي بدين طريق آنها را از دستيابي به توانائي هاي مالي خود كه در بانكها و در حساب هاي شخصي دارند، محروم سازند. آنها با چنين كاري، طبعاً در اين فكر نيستند كه مثلاً جرج بوش را به كناره گيري وادار نمايند. كناره گيري بوش در شكل سازمان يابي هرج و مرج و دامن زدن به نارضايتي عمومي، كه درشكل ظاهري اش ميتواند نمودي انقلابي داشته باشد، كاري نيست كه جناح هاي درگير قدرت در ساختار محافظه كاران آمريكا بدان دست يازند. آنها از همه اين كارها بعنوان شانتاژ و طرح خواسته ها و برنامه هاي خود استفاده مي كنند. و بدين سان يكبار ديگر متوجه مي شويم كه چه بازي سياهي در ساختار قدرت توي آمريكا در جريان است. و از آنجائي كه اين قضايا نميتواند تنها در محدوده آمريكا باقي بماند، طبعاً جوامع ديگر نيز بشدت از آن تاثير گرفته و بنحوي از انحاء مجبور به پذيرش عوارض چنين شانتاژهائي خواهند شد.
بعداز يازده سپتامبر، ديديم كه ساختار حكومتي آمريكا چه عرصه هائي را در داخل و خارج آمريكا مورد حمله قرار داده است. يك هدف عمومي را ميتوان از لابلاي تمامي شعارها و شكل هاي متفاوت رفتاري حكومتگران اصلي در آمريكا به چشم ديد:
ما با هيچ كس تعارف نداريم. قدرت در دست ماست و ما از آن همانگونه استفاده مي كنيم كه خود مي خواهيم. و به هيچ فشاري نيز گردن نگذاشته و در هرجائي آن را با شدت سركوب خواهيم كرد. نقشه فعلي جهان، نقشه اي است فاقد ارزش و ما ميبايد آنرا به شكل و شمايل مناسبي در بياوريم. جهان محل فعال مايشائي ماست و ميخواهيم نه تنها آن را در راستاي علائق خود تغيير دهيم، بلكه ساختارهايي را بالاي سرشان بگماريم كه تضمين كننده ابدي منافع ما باشند. زيرا ما خود ابدي هستيم و خواهان تضمين هاي ابدي براي منافع خود مي باشيم.
بايد منتظر باشيم تا عرصه جديد شانتاژ در كجا خودش را نمايان سازد.
[+/-] show/hide this post

0 نظر:
ارسال يک نظر
اشتراک در نظرات پيام [Atom]
<< صفحه اصلی