امروز 21 جولاي، نوشته اي ديده ام از آقاي رضا قاسمي در اخبار روز.
بعداز خواندن نوشته اي كه نمود خشمي فروخفته از همه لاطائلاتي است كه دست اندركاران جنايات در جامعه ايران و يا ساير افرادي كه انگار متخصص در بيان هزليات هستند، كه در رابطه با قتل زيبا كاظمي بيان كرده اند، به سراغ دوات آقاي قاسمي رفتم.
صرف نظر از اينكه بسياري از نوشتارهاي توي دوات و يا حتي برخي انتخاب هاي قاسمي از نوشتارهاي سايرين خواندني هستند، دو مطلب اخيرش از ويژگي خاصي برخوردارند. يكي در مورد قتل زيبا كاظمي است و ديگري در مورد تراژدي زندگي و مرگ لاله و لادن بيژني.
هردوي اين مطالب نكات ويژه اي براي انديشيدن در خود دارند. چه آن هنگام كه تابعيت از كشوري معين ميتواند اجباري در پذيرش هر ظلمي باشد كه بر تو روا ميدارند و اينكه آيا وجود دارد تابعيتي كه ارزش هاي انساني ترا پاس بدارد و نه حتي ارزش هاي حقوقي حياتت را؟ و چه آنگاه كه رضا قاسمي رابطه شرم و فقدان لحظات خصوصي را با نگاهي بسيار دلسوزانه تصوير مي كند.
در هردو مطلب آقاي قاسمي تراژدي وضعيت كنوني انسان به چالش كشيده ميشوند. تصاويري كه ميتواند دل هر انساني را بدرد آورد.
يقين دارم كه قاسمي نه تنها در مورد اين قضايا بلكه در بسياري زمينه ها با ذهن خود درگير ميشود. مي دانم كه حتي صحنه اي از درگيري هاي اين باصطلاح چريك هاي آزاديخواه ليبريا ـ چه تناقض عجيبي است بين اسم اين كشور و وضعيتي كه بر آن حاكم بوده و جريان دارد!؟ - در هيبت نوجواناني با چهرهائي هيستريك از ترس و تعرض، و مردمي كه در حال گريز اند و خدا ميداند در اين كره خاكي آيا جائي براي دمي آرميدن وجود دارد؟ آري براي اينها نيز ميدانم كه دلش به تپش خواهد افتاد و اگر ما نوشته هايي در آن راستا نمي بينيم، نشان از اين نيست كه او نيز مثل بسياري از انسانهاي آزاد دنيا نمي انديشد.
و اما نوشته رضا قاسمي:
ايکاش ملت ايران هم يک کانادائی بود
قتل زهرا کاظمی، هر عيبی که داشت، دست کم بسياری از سؤال های بی پاسخ ما را روشن کرد.
وقتی هزاران نفر را در سال 67 اعدام کردند 12 سال طول کشيد تا سندی از درون نظام(خاطرات منتظری) پرده ها را کنار بزند.
وقتی سعيدی سيرجانی سکته کرد سه سال طول کشيد تا معلوم شود قضيه فقط يک قتل مختصر بوده.
وقتی فروهرها، مختاری و پوينده را کشتند يک ماهی طول کشيد تا حکومت اسلامی به زبان بيايد که کار کار همين نظام الهی عرفانی چاقوکشان و لات و لوت هاست.
به نظر می رسد هرچه پيشتر می آئيم دوران پوشيدگی راز جنايت های اين حکومت الهی عرفانی کوتاهتر می شود. اما اشتباه نبايد کرد.... ادامه مطلب
و مطلبي كه ايشان در مورد لاله و لادن بيژني نوشته اند:
لاله و لادن استعاره ی دردناک وضع امروز ما
دست کم ده سالی هست که دلم می خواهد نمايشنامه ای بنويسم براساس زندگی لاله و لادن. دوقلوهای بهم چسبيده ای که تمام عمر محروم بوده اند از فرديت؛ تهی از هر لحظه ی خصوصی و در يک کلام، هرکدام حضوری بوده اند مزاحم برای ديگری. اين نمايشنامه البته تا اين لحظه نوشته نشده؛ صرفاْ بخاطر ملاحظات انسانی. اما حالا که اين دو خواهر دوقلو به پايان تراژيک خود رسيده اند دست کم می توان اندکی درنگ کرد در حال و روز آنها که دقيقاْ ترجمان وضع امروز ماست.
آنها که سروکارشان با ادبيات است حتماْ تجربه ی دردناک مساح کا و وردست هايش را از ياد نبرده اند. تمام تراژدی کا در اينست که او نه به قصر راه پيدا می کند و نه به لحظه ی خصوصی خود. قصر سرابی بيش نيست؛ اما حريم خصوصی چيزيست که وجود دارد، فقط ممکن است آن را از تو بگيرند. انسان فاقد لحظه های خصوصی چيزی کم دارد از انسانيت. او يا بايد ...ادامه مطلب
ساكنان زمين
وبلاگی برای بشردوستان
امروز 21 جولاي، نوشته اي ديده ام از آقاي رضا قاسمي در اخبار روز.
بعداز خواندن نوشته اي كه نمود خشمي فروخفته از همه لاطائلاتي است كه دست اندركاران جنايات در جامعه ايران و يا ساير افرادي كه انگار متخصص در بيان هزليات هستند، كه در رابطه با قتل زيبا كاظمي بيان كرده اند، به سراغ دوات آقاي قاسمي رفتم.
صرف نظر از اينكه بسياري از نوشتارهاي توي دوات و يا حتي برخي انتخاب هاي قاسمي از نوشتارهاي سايرين خواندني هستند، دو مطلب اخيرش از ويژگي خاصي برخوردارند. يكي در مورد قتل زيبا كاظمي است و ديگري در مورد تراژدي زندگي و مرگ لاله و لادن بيژني.
هردوي اين مطالب نكات ويژه اي براي انديشيدن در خود دارند. چه آن هنگام كه تابعيت از كشوري معين ميتواند اجباري در پذيرش هر ظلمي باشد كه بر تو روا ميدارند و اينكه آيا وجود دارد تابعيتي كه ارزش هاي انساني ترا پاس بدارد و نه حتي ارزش هاي حقوقي حياتت را؟ و چه آنگاه كه رضا قاسمي رابطه شرم و فقدان لحظات خصوصي را با نگاهي بسيار دلسوزانه تصوير مي كند.
در هردو مطلب آقاي قاسمي تراژدي وضعيت كنوني انسان به چالش كشيده ميشوند. تصاويري كه ميتواند دل هر انساني را بدرد آورد.
يقين دارم كه قاسمي نه تنها در مورد اين قضايا بلكه در بسياري زمينه ها با ذهن خود درگير ميشود. مي دانم كه حتي صحنه اي از درگيري هاي اين باصطلاح چريك هاي آزاديخواه ليبريا ـ چه تناقض عجيبي است بين اسم اين كشور و وضعيتي كه بر آن حاكم بوده و جريان دارد!؟ - در هيبت نوجواناني با چهرهائي هيستريك از ترس و تعرض، و مردمي كه در حال گريز اند و خدا ميداند در اين كره خاكي آيا جائي براي دمي آرميدن وجود دارد؟ آري براي اينها نيز ميدانم كه دلش به تپش خواهد افتاد و اگر ما نوشته هايي در آن راستا نمي بينيم، نشان از اين نيست كه او نيز مثل بسياري از انسانهاي آزاد دنيا نمي انديشد.
و اما نوشته رضا قاسمي:
ايکاش ملت ايران هم يک کانادائی بود
قتل زهرا کاظمی، هر عيبی که داشت، دست کم بسياری از سؤال های بی پاسخ ما را روشن کرد.
وقتی هزاران نفر را در سال 67 اعدام کردند 12 سال طول کشيد تا سندی از درون نظام(خاطرات منتظری) پرده ها را کنار بزند.
وقتی سعيدی سيرجانی سکته کرد سه سال طول کشيد تا معلوم شود قضيه فقط يک قتل مختصر بوده.
وقتی فروهرها، مختاری و پوينده را کشتند يک ماهی طول کشيد تا حکومت اسلامی به زبان بيايد که کار کار همين نظام الهی عرفانی چاقوکشان و لات و لوت هاست.
به نظر می رسد هرچه پيشتر می آئيم دوران پوشيدگی راز جنايت های اين حکومت الهی عرفانی کوتاهتر می شود. اما اشتباه نبايد کرد.... ادامه مطلب
و مطلبي كه ايشان در مورد لاله و لادن بيژني نوشته اند:
لاله و لادن استعاره ی دردناک وضع امروز ما
دست کم ده سالی هست که دلم می خواهد نمايشنامه ای بنويسم براساس زندگی لاله و لادن. دوقلوهای بهم چسبيده ای که تمام عمر محروم بوده اند از فرديت؛ تهی از هر لحظه ی خصوصی و در يک کلام، هرکدام حضوری بوده اند مزاحم برای ديگری. اين نمايشنامه البته تا اين لحظه نوشته نشده؛ صرفاْ بخاطر ملاحظات انسانی. اما حالا که اين دو خواهر دوقلو به پايان تراژيک خود رسيده اند دست کم می توان اندکی درنگ کرد در حال و روز آنها که دقيقاْ ترجمان وضع امروز ماست.
آنها که سروکارشان با ادبيات است حتماْ تجربه ی دردناک مساح کا و وردست هايش را از ياد نبرده اند. تمام تراژدی کا در اينست که او نه به قصر راه پيدا می کند و نه به لحظه ی خصوصی خود. قصر سرابی بيش نيست؛ اما حريم خصوصی چيزيست که وجود دارد، فقط ممکن است آن را از تو بگيرند. انسان فاقد لحظه های خصوصی چيزی کم دارد از انسانيت. او يا بايد ...ادامه مطلب
[+/-] show/hide this post
بعداز خواندن نوشته اي كه نمود خشمي فروخفته از همه لاطائلاتي است كه دست اندركاران جنايات در جامعه ايران و يا ساير افرادي كه انگار متخصص در بيان هزليات هستند، كه در رابطه با قتل زيبا كاظمي بيان كرده اند، به سراغ دوات آقاي قاسمي رفتم.
صرف نظر از اينكه بسياري از نوشتارهاي توي دوات و يا حتي برخي انتخاب هاي قاسمي از نوشتارهاي سايرين خواندني هستند، دو مطلب اخيرش از ويژگي خاصي برخوردارند. يكي در مورد قتل زيبا كاظمي است و ديگري در مورد تراژدي زندگي و مرگ لاله و لادن بيژني.
هردوي اين مطالب نكات ويژه اي براي انديشيدن در خود دارند. چه آن هنگام كه تابعيت از كشوري معين ميتواند اجباري در پذيرش هر ظلمي باشد كه بر تو روا ميدارند و اينكه آيا وجود دارد تابعيتي كه ارزش هاي انساني ترا پاس بدارد و نه حتي ارزش هاي حقوقي حياتت را؟ و چه آنگاه كه رضا قاسمي رابطه شرم و فقدان لحظات خصوصي را با نگاهي بسيار دلسوزانه تصوير مي كند.
در هردو مطلب آقاي قاسمي تراژدي وضعيت كنوني انسان به چالش كشيده ميشوند. تصاويري كه ميتواند دل هر انساني را بدرد آورد.
يقين دارم كه قاسمي نه تنها در مورد اين قضايا بلكه در بسياري زمينه ها با ذهن خود درگير ميشود. مي دانم كه حتي صحنه اي از درگيري هاي اين باصطلاح چريك هاي آزاديخواه ليبريا ـ چه تناقض عجيبي است بين اسم اين كشور و وضعيتي كه بر آن حاكم بوده و جريان دارد!؟ - در هيبت نوجواناني با چهرهائي هيستريك از ترس و تعرض، و مردمي كه در حال گريز اند و خدا ميداند در اين كره خاكي آيا جائي براي دمي آرميدن وجود دارد؟ آري براي اينها نيز ميدانم كه دلش به تپش خواهد افتاد و اگر ما نوشته هايي در آن راستا نمي بينيم، نشان از اين نيست كه او نيز مثل بسياري از انسانهاي آزاد دنيا نمي انديشد.
و اما نوشته رضا قاسمي:
ايکاش ملت ايران هم يک کانادائی بود
قتل زهرا کاظمی، هر عيبی که داشت، دست کم بسياری از سؤال های بی پاسخ ما را روشن کرد.
وقتی هزاران نفر را در سال 67 اعدام کردند 12 سال طول کشيد تا سندی از درون نظام(خاطرات منتظری) پرده ها را کنار بزند.
وقتی سعيدی سيرجانی سکته کرد سه سال طول کشيد تا معلوم شود قضيه فقط يک قتل مختصر بوده.
وقتی فروهرها، مختاری و پوينده را کشتند يک ماهی طول کشيد تا حکومت اسلامی به زبان بيايد که کار کار همين نظام الهی عرفانی چاقوکشان و لات و لوت هاست.
به نظر می رسد هرچه پيشتر می آئيم دوران پوشيدگی راز جنايت های اين حکومت الهی عرفانی کوتاهتر می شود. اما اشتباه نبايد کرد.... ادامه مطلب
و مطلبي كه ايشان در مورد لاله و لادن بيژني نوشته اند:
لاله و لادن استعاره ی دردناک وضع امروز ما
دست کم ده سالی هست که دلم می خواهد نمايشنامه ای بنويسم براساس زندگی لاله و لادن. دوقلوهای بهم چسبيده ای که تمام عمر محروم بوده اند از فرديت؛ تهی از هر لحظه ی خصوصی و در يک کلام، هرکدام حضوری بوده اند مزاحم برای ديگری. اين نمايشنامه البته تا اين لحظه نوشته نشده؛ صرفاْ بخاطر ملاحظات انسانی. اما حالا که اين دو خواهر دوقلو به پايان تراژيک خود رسيده اند دست کم می توان اندکی درنگ کرد در حال و روز آنها که دقيقاْ ترجمان وضع امروز ماست.
آنها که سروکارشان با ادبيات است حتماْ تجربه ی دردناک مساح کا و وردست هايش را از ياد نبرده اند. تمام تراژدی کا در اينست که او نه به قصر راه پيدا می کند و نه به لحظه ی خصوصی خود. قصر سرابی بيش نيست؛ اما حريم خصوصی چيزيست که وجود دارد، فقط ممکن است آن را از تو بگيرند. انسان فاقد لحظه های خصوصی چيزی کم دارد از انسانيت. او يا بايد ...ادامه مطلب
[+/-] show/hide this post

0 نظر:
ارسال يک نظر
اشتراک در نظرات پيام [Atom]
<< صفحه اصلی